الشيخ الأنصاري ( مترجم وشارح : جمشيد سميعى )
12
رسائل شيخ انصارى ( فارسى )
( * ) در تبيين اين وجه تسميه مثال بزنيد ؟ فى المثل : استعمال تتن در واقع ، حكم اوّلى دارد كه به فرض ، حرمت است ، چرا كه موضوع اين حكم ( يعنى : حرمت ) نفس استعمال است ، بدون دخالت علم و جهل مكلّف در آن . حال به حسب فرض : اگر مكلّف در اين حكم ترديد پيدا كند ، اين ترديد موجب تحقّق موضوعى است به نام ( الاستعمال المشكوك فى حكمه ) كه شارع در همان واقع با حفظ رتبهاش كه مؤخّر از واقع اوّلى است برايش اباحه را جعل كرده و خبر داده است كه : ( كل شىء حلال حتّى تعرف انّه حرام ) و لذا به اين اعتبار مىتوان اباحه مزبور را واقعى ثانوى ناميد . ( * ) تفاوت دليل و اصل عند المشهور چيست ؟ 1 - امورى كه براى ما علم و يا ظنّ به واقع مىآورند را ( ادلّة الاحكام ) دليل مىگويند . 2 - و امورى كه عند الشك وظيفهء ما را روشن مىسازند اصل ناميده مىشوند كه جمع آن اصول است . ( * ) مراد از عبارت ( و امّا ما دلّ على الحكم الاوّل او ظنّا معتبرا . . . ) چيست ؟ اين است كه : آن دليلى كه بر حكم اوّلى به طور علم و يقين دلالت مىكند ، اخبار متواتر بوده و آياتى كه دلالتشان ظنّى نيست . و آن دليلى كه نسبت به حكم اوّلى مفيد ظنّ معتبر باشد ، از قبيل خبر عادل ، اجماع منقول و قول لغوى است . ( * ) مراد از عبارت ( يسمّى بالدليل ، مقيدا بالفقاهتى . . . ) چيست ؟ بيان اين مطلب است كه : 1 - مناط در دليل فقاهتى اين است كه : نظر شارع و اعتبارش در ملاحظهء آن ، طريقيّت و مرات بودن اين ادله به واقع نباشد مثل : اصول عمليه . 2 - و مناط در دليل اجتهادى اين است كه : نظر به واقع بوده و حكايت از واقع نمايد ، به اين معنا كه شارع مقدّس آن را طريق به واقع قرار داده باشد ، همچون خبر واحد و كتاب خدا . ( * ) مراد از عبارت ( و هذان القيدان اصطلاحان من الوحيد البهبهانى . . . ) چيست ؟ اين است كه : اين دو اصطلاح از وحيد بهبهانى است به دليل مناسبت تعريفى است كه در اجتهاد و فقه كردهاند مبنى بر اينكه : 1 - در تعريف اجتهاد گفتهاند : الاجتهاد هو استفراغ الوسع لتحصيل الواقع . 2 - در تعريف فقه گفتهاند : « الفقه هو العلم بالاحكام الشرعيّة الفرعيّة عن ادلّتها التفصيلية » .